ناحیه اصلی منو
ناحیه منو

پايگاه خبری تحليلی بيستون

شامل اخبار اجتماعی,فرهنگی,سیاسی,ورزشی,ويژه استان كرمانشاه و شهرستان هرسين

امروز : چهارشنبه, ۲۸ شهریور , ۱۳۹۷ ، ساعت : ۱۵:۱۳
مکان فعلی شما : صفحه اصلی / عناوین برگزیده, فرهنگی, گزیده اخبار > چالش « لک » در بین لر و کرد و جام جهانی فوتبال

چالش « لک » در بین لر و کرد و جام جهانی فوتبال

در عصر حاضر با عرض تاسف و با استناد به آثار باستانی که از غار کلماکره به دست آمده است یک عده از روشنفکران که جای تعجب دارد بدون دانش باستانی این آثار را مربوط به کاسیان و از آن مهمتر کاسیان را اجداد مردم لک بومی در رشته کوه های زاگرس می دانند.

 

سرویس فرهنگی بیستون نیوز: چند صباحی است که بحثی داغ و جنجالی بین دوستداران تاریخ و تمدن غرب کشور بخصوص لک زبانان درگرفته است که غالب این عزیزان خود را از قوم کرد جدا دانسته و قوم لک را دانسته یا نادانسته و متاثر از جو حاکم بر فضای مجازی مستقل دانسته و با تشکیل سمینار و همایش سعی در القای این خواسته خود به دیگران هم هستند.این شکل استقلال فرهنگی به درخواست تشکیل استانی بنام لکستان منتهی شده و چنان می پندارند که با قبول این درخواست از سوی دولت به همه خواسته های خویش می رسند.

 

 

در حالی که لکها در پهنه جغرافیایی گسترده ای از غرب تا شرق ایران گسترده اند و حتی در طول سالیان دراز فلات ایران را نیز درنوردیده اند، باید دید این جنبش که می خواهد لک ها را در یک استان وایالت کوچک محدود کند چه می خواهند و یا با اینکار سعی در کوچک جلوه دادن قوم بزرگ کرد هستند.

اخیرا یکی از خوانندگان مراسمات محلی حین سفر به روسیه و در خلال مسابقات جام جهانی نقشه ای خیالی از استان لکستان را ارائه داده است .در حالی که همه اقوام از سرتاسر جهان با استفاده از فضای رسانه ای در این مسابقات سعی در ارائه فرهنگ و پوشش کشور و منطقه خود هستند این فرد خود نتوانسته پوشش مناسبی از قوم لک را ارائه دهد و با یک شلوارک !!!! خواسته خود را عنوان نموده است.این در حالی است که بسیاری از شهرهای مهم لک نشین از جمله هرسین و بیستون که خاستگاه اصلی لک ها و مادها است را در حاشیه نقشه خیالی خود ندارد.

ما بر آن نیستیم که این عزیزان را به چالش کشیده و یا خدایی ناخواسته تخریب کنیم.اما سوال مهم اینجاست که هدف ایشان و همفکرانشان از این اقدامات و درخواست چسیت ؟ و آیا صرف دیده شدن در هر جا و استفاده از هر نمادی درست است؟

 

در این رابطه پایگاه خبری تحلیلی بیستون با احسان فتاحی هرسینی یکی از محققان و نویسندگان  جوان کتب تاریخی، گفتگویی انجام داده که در ذیل آمده است.

زندگی بشر بر اساس پیشرفت وسائل زندگی به سه دوره تقسیم شده است

 

۱٫دوره توحش یا پالئولیتیک که در این دوره خانواده سندیاسمیک به وجود آمده است

 

۲٫ دوره بربریت یا میانه سنگی یا مزولیتیک

 

۳٫دوره تمدن یا دوران نوسنگی که در این دوره خانواده مونوگامی بوجود آمده است.

توحش: دراین دوره خانواده سندیاسمیک به وجود آمد.

سوالی که پیش می آید این است که خانواده سندیاسمیک چگونه خانواده ای بود؟ خانواده سندیاسمیک به خانواده ای گفته می شود که در آن روابط جنسی کاملا بر خلاف امروز بوده یعنی در این دوره پدر و فرزندان و برادر و خواهر همگی می توانستند با هم رابطه جنسی داشته باشند وهیچگونه محدودیتی وجود نداشت در این دوره مادرشاهی به وجود آمده یعنی مادر در خانواده سندیاسمیک می تونست با هر کسی که دوست داشته باشه ارتباط جنسی داشته باشه و کاملا برعکس زنان امروزی هیچگونه محدودیتی برای این کار وجود نداشته و معمولا مادر در خانواده سندیاسمیک ازدواج گروهی می کرد.

 

ازدواج گروهی چگونه ازدواجی است ؟

 

ازدواج گروهی در خانواده سندیاسمیک به این صورت بود که زن می توانست با هر کس که دوست داشته باشد و یا بصورت همزمان با چند نفر ازدواج کند در این خانواده زن، مادر تمام فرزندانی بود که به دنیا می آمد و این فرزندان از مادر ارث می بردند اما پدر این فرزندان مشخص نبود و هیچکدام از این پدران نمی توانست ادعای مالکیت فرزند را داشته باشد همچنین از طرف پدر هیچ ارثی به فرزندان نمی رسید، این دوره از دوران توحش شروع و تا اواسط دورۀ بربریت ادامه داشت دانشمندان و مورخین این دوره را مادرشاهی یا حکومت زن در خانواده یا زن سالاری نامیده اند.

 

بربریت یا دوره میانه سنگی:

 

در این دوره بشر از دوره توحش پا به دنیای جدیدی گذاشت به طوری که کم کم زندگی از طریق شکار و گوشت خام خوری جایش را به گله داری و پرورش حیوانات اهلی داد و زندگی بشر به شکل امروزی یعنی ساخت خانه های مدور و زندگی مسالمت آمیز تغییر شکل داد و بشر شروع به کاشت دانه نمود و سپس حاصل آن را برداشت نمود.

از این دوره تا دوره نئولیتیک شاید هزاران سال طول کشید که اگه بخوایم مثال قابل مشاهده ای برای مردم منطقه هرسین بزنیم میشه از همین اقوام گنج دره هرسین نام برد که از مرحله غار نشینی به یکجانشینی روی آوردند و زندگی از راه فقط شکار را رها و به کشت و پرورش دانه پرداختند.

البته در آسیا و خصوصا بین النهرین ملل دیگری بودن که همزمان با گنج دره همین انقلاب بزرگ را آغاز کردند اما عزیزان هیچوقت نباید گنج دره هرسین را متمدن ترین قوم دنیا دانست چرا ؟ چون مقوله قدمت و تمدن دو مبحث کاملا جداگانه ای هستند و این که اقوام گنج دره به طور مثال برای اولین بار بُز را رام کردند را نمیشود ملاک این قرار داد که این مردمان ، مردمانی با سطح فرهنگ بالا و یا متمدن بوده اند.

ما اگر بخواهیم کاملا به یک ملت متمدن باستانی اشاره کنیم می توان از حکومت سُومر باستان نام برد که قبل از فروپاشی به دست ایلامیان(قومی کهن و ساکنان بومی فلات ایران بودند) که یکی از قدرتمندترین و متمدن ترین اقوام ایرانی بودند که دارای تمدنی کهن و باستانی بودند.

شاید باور آن سخت باشد که ملت سُومر و شهر اُور دارای کتابخانه ، مدرسه ، سیستم آموزش و پرورش و آموزش رزمی برای دفاع از کشور سُومر و دولت شهر های آن ، دیوان محاسبات (حساب و کتاب) و حتی سیستم قضایی برای احقاق حقوق مردم بوده اند، پس تا اینجا قسمت هایی از خصوصیات یک ملت متمدن را بیان نمودیم اما سوال اینجاس که گنج دره که در پنج دوره مختلف زندگی در آن جریان داشته است کدام یک از این نشانه ها یا خصوصیات تمدن را داشته است ؟ چیزی که نباید فراموش شود این است که ملت سُومر و گنج دره هر دو مردمانی خرافاتی بودند مثلا مردم سُومر جنگل های تاریک را پر از ارواح خبیثه می دانسته و به خیالشان که جنگل های تاریک محل زندگی شیطان و ارواح سرگردان است که به هنگام غروب آفتاب از محل جنگل ها بیرون می آمدند و به مردمان شهر نشین گزند وارد می کردند و صبح هنگام در اعماق جنگل ها ناپدید می شدند ، اما در خصوص مردمان گنج دره هم باید عرض کنم که این مردمان هیچگاه جرات این را نداشتن که جسد درگذشتگان خود را از کف ساختمان های خود دور کنند چرا؟ چون بر این باور بودند که این ارواح، آن ها را نفرین کرده و دچار مشکلات عدیده از جمله مرگ می گرداند و در برخی از ایام سال برای مردگان خود بهترین خوراکی ها را درست میکردند و بر مزار آنها می گذاشتند محل دفن اجساد ساکن در تپه گنج دره معمولا در میان دیوار ها و یا کف اتاق ها بود.

البته گنج دره هرسین از پنج طبقه استقراری تشکیل شده و در سال ۱۹۶۵ توسط فیلیپ اسمیت کانادایی مورد گمانه زنی قرار گرفت و بعدا طی چهار مرحله در سال های ۱۹۶۷، ۱۹۶۹، ۱۹۷۱، ۱۹۷۴ مورد کاوش قرار گرفت و تعداد طبقات آن پنج طبقه مشخص گردید که به نام های a- b –c –d –e تقسیم شده است به طوری که طبقه َ A جدیدترین و طبقه E قدیمیترین آن ها می باشد مثلا در طبقه A که جدیدترین طبقه است و شاید بیش از دو یا سه هزار سال فاصله زمانی نسبت به طبقه E دارد مردمان این منطقه جنازه اموات خود را به بیرون از خانه و در نزدیکی منازل دفن می کردند که این نشان کمتر شدن نفوذ خرافات در گنج دره است و امروزه این قبرستان هنوز وجود دارد اگر چه به کلی توسط سودجویان گنج نابود شده اما تعداد زیادی جسد از آن کشف شد که بعد از آزمایشات رادیو کربن چهارده بر روی آن ها و وسائلی که در کنار آن ها بود قدمت آن ها از شش هزار و چهارصد تا هشت هزار و پانصد سال پیش از میلاد مسیح تخمین زده شده است.

 

اما اگر دوباره به بحث سومریان برگردیم آن ها هم در طول تاریخ خرافات زیادی داشتند که در بالا به بعضی موارد آن اشاره کردیم که به چند نمونۀ دیگر از آن اشاره می کنیم:

مثلا روحانیون یا موبدان یا بزرگان دینی در سُومر این روش را متداول کرده بودند که تمام خانواده ها باید یکی از اعضای خانواده خود را فدیۀ خدایان کنند تا خدایان از آن ها راضی گردند و زمانی که مشاهده کردند مردم به راحتی از این فرمان پیروی کردند و فرزندان خود را فدای خدایان کردند توقع بزرگان دینی بالاتر رفت و سعی کردن که مردم را از طریق مالی به رضایت خدایان تشویق کنند و اعلام کردند که خانواده هایی که دوست ندارند فرزندان خود را قربانی کنند می توانند گاو و یا اسب و یا گوسفند و مواد خوراکی یا زر و سیم به خدایان تقدیم کنند تا آنها از مردم راضی باشند و این که هر خانواده باید یک دختر خود را تقدیم نمایندگان خدایان کنند که برای یک شب نمایندگان خدایان با آن ها همبستر شوند و باکره گی آن ها توسط بزرگان دینی گرفته شود تا آن ها و خانواده هایشان از رضایت کامل خدایان برخوردار شوند خلاصه کار به جایی رسیده بود که مردم برای تحویل دختران دم بخت خود و تحویل و همخوابی آن ها با بزرگان و کاهنان صف می بستند و ثبت نام می کردند و هر خانواده ای که دخترش پذیرفته می شد یه خرج حسابی به اقوام دور و نزدیک می داد و هر خانواده ای که به این مهم دست پیدا نمی کردند مورد سرزنش قرار می گرفت ( نکته بسیار مهمی که باید در اینجا به آن اشاره کنم این است که از این زمان به بعد تعدد خدایان بوجود آمد یعنی روز به روز بر تعداد خدایان افزوده شد به طور مثال خدای آب های روان ، خدای جنگ ، خدای زیبایی ، خدای خورشید ، خدای ماه و … البته باید به این مورد هم اشاره کنم که در خیلی از کشورهای امروزی این روش ها هنوز هم پا برجا است و محل هایی بدون شجره نامه و بدون داشتن تاریخنامه معتبری توسط مردم و … ساخته می شوند و درآمد های نجومی هم برای گردانندگان آنها دارند و به تازگی این روش را متداول کردند .البته ناگفته نماند طبق اسناد مکتوب کاهنان سعی می کردند که دخترکان زیبا تر را زودتر بپذیرند و بعد ها این روش به شکل دیگری در آمد و آن اینکه دختران دم بخت به معابد می رفتند و آن جا بست می نشستند و بسته به نوع زیبایی مردان به معبد می رفتند و هر کدام که زیبا تر بودند زودتر با آنها همخوابه می شدند و هر کدام زشت تر بودند گاه تا دو سال طول می کشید تا کسی با آن ها همخوابه گردد و هر دختری که قبل از ازدواج باکره گی خود را از دست می داد و یا قبل از ازدواج اگر صاحب فرزند می شد برای او یک امتیاز بسیار ویژه بود و مردان سریعتر با آن ها ازدواج می کردند زیرا مطمئن بودن که این دخترکان حتما صاحب بچه خواهد شد و اگر پیش از ازدواج فرزند پسر به دنیا آورده بود ، طرفداران و خواهان آن ها بزرگان و بزرگ ارتشداران بودند ( البته این سری از کارها و سوء استفاده های کاهنان بیشتر به دوران قبل از تمدن سومر بر می گردد ) که این روش در بعضی ملل البته منظور از روش ، روش فدیه یا همون به اصلاح اسلام خمس و زکات و فطریه تا به امروز در بین ملل مسلمان از جمله ایران جایگاه ویژه ای دارد و کماکان مردم این فدیه را بصورت نقدی و یا مُلکی تقدیم می نمایند.

 

 

دوران تمدن یا نئولیتیک:

 

در این دوره بشر از دوره توحش و بربریت خارج شد و تحولاتی را در خود و جامعه به وجود آورد و دست به ساخت مدرسه، ساخت کتابخانه، تشکیلات اداری و حکومتی زد – بشر کم کم موفق شد خط را اختراع کند ( در بالا گفتم که سومریان پیشتازتر بودند) آمار و وقایع اطراف خود را ثبت کند ، در این دوره اتفاق مهمی که افتاد تشکیل و یا به وجود آمدن خانواده مونوگامی بود ، حالا سوال برای خوانندگان عزیز پیش میاد که مونوگامی چگونه خانواده ای بود ؟

همانطور که پیشتر گفتیم در خانواده سندیاسمیک زندگی مادرشاهی رواج داشت و مادر می توانست همزمان با چند نفر ازدواج کند و با مردهای مختلفی رابطه جنسی داشته باشد در این خانواده پدر فرزند مشخص نبود و فرزند از پدران ارثی نمی برد اما از طرف مادر به صورت مساوی ارث می بردن و در این خانواده پدران هیچ گونه مسئولیتی در قبال فرزندان نداشتند و یا مردان هیچ ارثی از زن نمی بردند ، اما در خانواد مونوگامی یا در عصر تمدن درست بر عکس خانواده سندیاسمیک که زن آزاد بود که با هر کس که دوست داشته باشد ارتباط داشته باشد زن بسیار محدود شد و رابطه زناشویی به روابط امروزی بسیار نزدیک شد یعنی رابطه زوج و زوجه ، حالا این خانواده مونوگامی چگونه خانواده ای است؟

خانواده مونوگامی به خانواده ای گفته می شود که زن باید کاملا به مرد وفادار باشد و نباید هیچگونه ارتباطی را بجز با شوهر خود با کس دیگری داشته باشد و باید تحت اختیار مرد خود باشد که اگه متن کتاب مقدس مسلمانان را خوانده باشید در آن به این مورد که زن کشتزار مرد هست اشاره شده است ، در این دوره کم کم دوران فرمانروایی مرد بر زن آغاز شد ( پدر شاهی) که در این دوره زن کاملا مطیع و وفادار شد اما مرد برعکس می توانست چند زن اختیار کند که باز هم این روش ها در میان مسلمانان هنوز هم امری رایج هست و مردان تا چند زن دائمی و چندین زن صیغه ای میتوانند اختیار کنند که در اینجا تعدد زوجها برای مردان امری عادی تلقی می شود در این دوره و در خانواده مونوگامی زن حق طلاق نداشت اما مرد اگر از کار کردن و یا مشاهده زنا از زن و یا به هر دلیل دیگه ای میتواند زن را طلاق و زن دیگه ای اختیار کند ، در این دوره دوران مادرشاهی یا حکومت زن بر خانواده جای خود را به خانواده مونوگامی یا حکومت مرد بر خانواده داده است.
و اما اگر به دنبال همین بحث به دوران اوج قدرت حکومتهای زاگرس نشین برگردیم به حکومت هایی مانند لولوبی ها ،کردوخی ها گوتی ها یا مارهای گزنده کوهستان کیمری ها و کاسیان بر می گردیم که هر کدام در زمان خودشان در اوج قدرت بودند به طور مثال حکومت گوتی ها با توجه با اسناد به دست آمده از بین النهرین آنها را مارهای گزنده کوهستان نامیده اند اما اگر بخوایم شاخص ترین این حکومت ها را نام ببریم باید از حکومت کاسیان نام برد و اما کاسیان چه کسانی بودند و این نام از چه زمانی بر آن ها نهاده شد و چگونه ایام خود را می گذرانند ؟ حکومت کاسیان در ابتدا یک قوم کوچک در منطقه لر کوچک بود که با توحش تمام به مرزهای اطراف می تاخت و به چراهگاه های آن ها دستبرد می زدند و آذوقه ساکنان بین النهرین از جمله بابلیان و همسایگان را مورد غارت قرار می دادند و خلاصه اینکه از این طریق گذران زندگی می کردند.

اما چیزی که بعد ها کاسیان را بر سر زبان ها انداخت غارت ها و دستبردهایش نبود بلکه این بود که در اوج ضعف حکومت های بین النهرین ، کاسیان موفق شدند بر بابلیان بتازند و بابل و آن همه عظمت و شکوه مردوکیان را از میان بردارند و تمام مجسمه ها و زر و سیم آن ها را به باد غارت بردند و خرابی های زیادی را به بار آوردند اما مهمتر ازهمه آن بود که کاسیان توانستند برای مدت ۵۷۰ سال بر میانرودان حکومت کنند و یکه تاز میدان های بین النهرین باشند اما هیچگاه نتوانستند خود را با مردم و فرهنگ بین النهرین از جمله بابلیان باستان که یکی از سرآمدترین آن ها بودند وفق بدهند و متمدن شوند و چنین شد که خوی توحش و دزدی خود را از همسایگان تا حدود بیش از پنج قرن ادامه دادند تا اینکه حکومتی از بومیان ایران به نام ایلامیان (عیلامیان ) روی کار آمد و موفق شد که کاسیان را تار و مار کنند و همین امر باعث شد فقط نامی از کاسیان و قدرتشان باقی بماند و کاسیان که تعداد کمی از آن ها باقی مانده بود به کوهستان های پهله ( زاگرس ) که مامن و خواستگاه اصلی خودشان بود عقب نشستند و به احتمال زیاد در بومیان محلی ادغام شدند و دیگر در طول تاریخ کسی اسمی از آنها به عنوان یک حکومت مستقل نشنید و از این دوره به بعد این عیلامیان بودند که یکه تاز میدان رزم و سیاست در بین النهرین شدند.

 

اما از چه زمانی اسم کاسی به سر زبان مردم افتاد یا به اصطلاحی ریشه نام کاسی از کجاست؟

 

در زمان حمله اسکندر مقدونی و بعد از سه شکست پیاپی نیروهای داریوش سوم در جنگهای ایسوس ، گرانیکوس و گوگامل نیروهای اسکندر که وارد فلات ایران شدند و در هنگام گذر از منطقه لرستان تاکید می شود لرستان، مردم این منطقه را کاسی نامیدند(البته این هم جای بحث دارد اما ظن قوی بر صحیح بودن این مطلب می باشد) و از این زمان( ۳۲۹ پیش میلاد) مردم منطقه لرستان باز هم تاکید می کنم لرستان و نه جایی دیگر به کاسی ها معروف شده اند اما امروزه و در عصر حاضر با عرض تاسف و با استناد به آثار باستانی که از غار کلماکره به دست آمده است یک عده از روشنفکران که جای تعجب داره بدون دانش باستانی این آثار را مربوط به کاسیان و از آن مهمتر کاسیان را اجداد مردم لک بومی در رشته کوه های زاگرس می دانند.

در این که منطقه جغرافیایی کاسیان با بعضی از شهرهای به اصطلاح لک نشین یکی بوده شکی نیست اما در همین مناطق هزاران جابجایی و کوچ های اجباری و اختیاری صورت گرفته و شکل اقوام از منطقه ای به منطقه دیگر تغییر پیدا کرده است و به دلیل نبود اسناد مکتوب از پیشینیان که خود را از نوادگان کاسیان معرفی کنند پس به قطع یقین نمی توان گفت: که کاسیان اجداد اقوام لک بوده اند هر چند که کاسیان در طول حکومت خود قدرت تخریب بیشتری داشتند تا آبادانی، و نیروی دافعه آن ها قوی تر از جاذبه بود.

اما به دور از انصاف است که همین مردم را که امروزه خود را لک معرفی می کنند و گویش خود را زبان می دانند و اخیرا با رایزنی هایی که صورت گرفته آن را ثبت کرده اند حالا بماند که در این میان چه اتفاقاتی افتاده تا این گویش به عنوان زبان ثبت شود را فاقد ریشه دانست و به همین دلیل بنده به مقالات زبانشناس سرشناش پرفسور چامسکی مراجعه کردم که ایشان زبان مردم لک نشین را زیر مجموعه زبان کُردی معرفی کرده اند.

همچنین حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده، هرسین را یکی از شانزده ایالت کردستان بزرگ نام برده است حالا شاید سوال پیش بیاد که لغت یا اسم لک از کی و چگونه به وجود آمد ؟ بر خلاف باور خیلی از عزیزان که لک را ل به معنی لر و ک به معنی کرد می دانند و یا لک را اسم یک قوم باستانی که ریشه درحکومت کاسی دارد می دانند باید عرض کنم که لغت یا اسم لک از زمان نادر شاه بر سر زبان ها افتاد و لک بر خلاف باورها یک واحد شمارش به معنای یکصد هزار نفر است که در زمان افشاریان جمعیت این مناطق را یک لک معادل یکصد هزار نفر نامیده اند.

اما در خصوص آثار باستانی غار کلماکره که خیلی ها آن ها را از آثار کاسیان می دانند عرض شود که این آثار به احتمال خیلی قوی مربوط به گنجینه بزرگ مادها که خود مادها با شکست آشوریان و در یک خیانت بزرگ که توسط معاون آستیاگ(آخرین شاه ماد ) یعنی هارپاگ و تسلیم بدون قید و شرط این نیروها به کوروش هخامنشی بدست آمده بود و خود هخامنشیان که موفق شدند از شمال هندوستان تا مصر سفلی و علیا و تونس را شکست و تمام این مجموعه گنجینه ها را به غنیمت گرفته بودند بدست بیاورند و در نهایت به داریوش سوم رسیده بود که در تعقیب و گریزهای اسکندر مقدونی از نقطه ای به نقطه دیگر منتقل و در نهایت به احتمال فراوان در غار کلماکره منتقل و چهار نگهبان وفادار بر آن نهادند که بعد از کشف غار توسط شکارچی معروف جسد هر چهار که بعد از آزمایشات متعدد به این نتیجه رسیدن که هر چهار به مرگ طبیعی مرده اند بر آن گماردند و تا حدود چند دهه پیش از دید همگان مخفی ماند تا اینکه توسط یک شکارچی کشف و نهایتا توسط بومیان محل غارت شد و سر از بازارهای خارجی و همچنین موزه های لوور و متروپلیتین در آوردند.

 

پس تا اینجای کار هیچ اثری که ثابت کند لک ها از نوادگان کاسیان هستند وجود ندارد و اگر کسی در این خصوص نظریه پردازی می کند فقط و فقط بخاطر مشترک بودن مناطق جغرافیایی است و اگر کسی خیال کند که اقوام کاسی چون در این محدوده بودن پس ما هم از نوادگان آن ها هستیم باید بگویم که این یک اشتباه بزرگ است چون در این مناطق کوچ های اجباری و اختیاری بخاطر دفاع از سایر مرزها و یا کمبود چراهگاه صورت گرفته و به هیچوجه نمی توان بر این امر تاکید داشت.

 

در خصوص وجود آثار باستانی هم خیلی ها نظر بر این دارند که آثار کلماکره مربوط به گنجینه بزرگ داریوش سوم است که طی سالیان دراز به دست آمده است و از ترس اینکه به دست اسکندر و مقدونیان بیفتد به آن غار انتقال داده شدند.

 

و اما ایلامیان ( عیلامیان) که موفق به شکست کاسیان شدند و آنها را در اقوام محلی زاگرس ادغام کردند خود برای سالیان دراز بر بین النهرین حکومت کردند و به حکومت سُومر حمله ور شدن و سومریان را که یکی از حکومتهای متمدن آن دوران بودند را چنان تار و مار کردند که خیلی از نویسندگان از جمله دمرگان و دیگر نویسندگان فرانسوی اعتقاد دارند که غلبه ایلامی ها بر سُومری ها و مردم بنی سام نتایج تاریخی زیادی در بر داشت ، توضیح آن که ایلامی ها به قدری با خشونت و قسمی وحشیانه با ملل مغلوبه رفتار کردند که آن ها از ترس جان مساکن و وطن خود رها و فرار کردند و هر کدام به سویی مهاجرت نمودند بنابراین دانشمندان و مورخین عقیده دارند که مردمی که در راس خلیج پارس و الحساء زندگی می کردند به طرف شامات رفته و دولت فنیقیه را تشکیل دادند و بعد ها در تجارت و دریانوردی معروف شدند.

 

گروه دیگری که رب النوع آسور را پرستش می کردند به سمت قسمت وسطای رود دجله و کوهستان های مجاور آن رفتند و به احتمال قوی حکومت آشور را که خود یکی از خونخوارترین حکومت های باستان بوده و بالاتر اشاره کردم که در نتیجه اتحاد ماد و بابل از میان برداشته شد را تاسیس نمودند و مهاجرت حضرت ابراهیم با طایفه خود به فلسطین و بالاخره هجوم هیکسوس های سامی نژاد به مصر و تاسیس سلسله ای از فراعنه در آن مملکت نیز از نتایج غلبه ایلامی ها بر ملل سامی نژاد بوده است.

 

اما در این میان اگه بخوایم نظریات برخی دیگر از دانشمندان را مورد بررسی قرار دهیم کینگ مورخ معروف بر این باور است که غلبه ایلامی ها در ممالک غربی دوام نیافته زیرا ایلامی ها چون استعداد اداره کردن مملکتی را نداشتند پس غلبه آن ها بیشتر به تاخت و تاز شبیه بوده به همین خاطر نتوانستند ممالک مغلوبه را حفظ نمایند.

حالا چیزی را که باید به دوستان متذکر شوم خصوصا کسانی که قویا بر این باور هستند که قوم لک از بازماندگان کاسیان هستند اگر متن بالا را که تحلیلی از مطالعات نگارنده هست را به درستی و با حوصله بخوانند خواهند فهمید که ماهیت امپراطوری های بزرگی مانند آشور و مصر و ممالکی مانند فنیقی ها هم مورد ابهام هست چه برسد به حکومت های کوچکتر.

 

متن بالا بدون هیچگونه تعصب خاصی نوشته شده و هدف از نوشتن متن بالا فقط و فقط روشنگری و باز شدن دریچه دید دوستان نسبت به مسائل بین النهرین و پایانی بر کشمکش های به وجود آمده ناشی از به وجود آمدن استان لکستان و یا کرد و یا لر و یا مستقل بودن لک ها بود. بقیه مسائل بسته به قضاوت خواننده گان گرامی دارد.

 

تحلیل: (محسن فتاحی هرسینی)

نظرات شما

    Hooman می گوید :

    با عرض سلام خدمت شما واقعا عالی بود یک تحلیل حسابی و کاملا مستند و بدون نقص درودها بر شما که بدون توجه به حواشی که یک عده برای منافع خودشون ایجاد کردن ، سعی در شناساندن فرهنگ اصیل کُردی به سایر قومیت های دیگر دارین و این اقدام شما قابل ستایش است دستمریزاد میگم به آقای فتاحی.

    کرماشانی می گوید :

    متأسفانه دستهایی در کار بوده و هست تا در استان کردنشین کرماشان که قلب تمدن زاگرس و تمدن ایران باختری است، تفرقۀ قومی و عشیره ای ایجاد کند. در دارازای قرن اخیر دست های آشکار و پنهانی مدام به کوچک کردن این استان پرداخته و مناطقی از قبیل خانقین و کفری و بعقوبه و منلی و کوت به عثمانی سابق هبه شده و مناطقی مانند بیجار و قروه و تویسرکان و ملایر و نهاوند و ایلام و لرستان از آن جدا و به شبه استان هایی تبدیل شده که هنوز هم برای تعریف هویت و فرهنگ خود به کرماشان وابسته اند. این جدل و جنگ فرسایشی زیان های بزرگی هم به کرماشان و هم به این شبه استان ها وارد کرده است و حالا در آخرین اقدا دست هایی در کار است تا کوه فرهاد را از قصر شیرین جدا کرده و لک ها را با توهمی به نام تمایز قومی از کردها جدا کند. بد نیست که دوستان لک ما از خودشان بپرسند که آیا لکی و کردی کرماشانی از هم تفاوت بیشتری دارند و یا کرماشانی و کرمانجی؟ واقعاً چه تمایزی میان لک و کلهر و کلیایی و سنجاوی و زنگنه و گوران وجود دارد و آیا اصلاً این توطئه ای برای تجزیۀ آیین کهن یارسان اصلیترین شناسنامۀ زاگرس نیست؟ لک ها بیشک باید به گویش شیرینشان بخوانند و بنویسند و فرهنگ خود را در بالاترین سطح عرضه کنند و حتی قدرت سیاسی را در مناطق خود در دست بگیرند، ولی آیا نباید به این فکر کنیم که چرا دوستان مدعی مایز قومی به جای دنبال کردن این کارها فقط به دنبال تخریب کردها هستند و به گونه ای رفتار می کنند که انگار این کردها هستند که در ایران حاکم هستند و به دیگران ستم کرده اند؟؟ آیا نباید در این مسائل درنگ کرد؟ از جناب فتاحی هرسینی سپاسگزارم که حقیقت را فدای تعصبات نکرده و حقیقت تاریخی منطقۀ زاگرس را بیان کردند.

خبرنامه ایمیلی

با عضویت در خبرنامه حساب من جدیدترین اخبار اقتصادی را هر شب در ایمیل خود مشاهده کنید